![]() |
![]() |
|
|
داشتم فكر ميكردم چه چيزهايي رو دوست دارم… ممم…..بارون رو دوست دارم هم صداش رو هم ضربش رو هم حس خيسش رو… من خوابيدن رو تو زمستون وقتي پنجره اتاقم باز رو دوست دارم… من پياده روي ساعت 2 شب رو تو خيابون هاي شهر رو وقتي خيلي خلوت رو ... من دنبال كردن دود سيگار رو تا وقتي كه محو ميشه رو… صداي خواب الود دختر ها رو از پشت تلفن … من نگاه كردن به خط ممتد وسط جاده رو… و خيلي چيزهاي ديگه الان نميخوام بگم رو دوست دارم… كلا زندگي برام خيلي ساده تر از اينه كه بخوام بي خود واسه خودم سختش كنم… Dance me to your beauty with a burning violin Oh let me see your beauty when the witnesses are gone |
دیدی منتظر یه چیزی هستی که نیست ؟که نمیاد ؟که نمیشه؟....که میدونم نمیشه نیست نمیاد....ولی بازم منتظر میمونم...باز هم منتظر میشینم......
|
الان حالم اينه،همين!!! |
|
می دونی زندگی پر از ایستگاهه پره ها اما خوب یه ایستگاه فقط یه ایستگاهه نه هیچ چیز دیگه ای هر چیزی باشه مقصد نیست به هر حال خب قبوله خودمم نمی دونم مقصد کجاست اما هر کجا که باشه «ایستگاه» نیست یه جایی تو خود راهه مطمئنم اینو ببین می خوام بگم اصلا مهم نیست که چه قدر صفا باشه توی یه ایستگاه چه قدر آرامش باشه حتی چه سایه ای داشته باشه زیر ایوونش حتی این که بلندگوش به جای وضعیت هوا و قیمت بورس موزیک راک دهه هشتاد پخش کنه ! اینا اصلا مهم نیستن مهم اینه اگه توش بمونی دیگه موندی دیگه ! می دونی مشکلش چيه؟ اينه که چهار روز دیگه دیگه اصلا سایه ش نمی چسبه بهت دیگه اصلا دلت حال نمیاد دیگه خسته ات می کنه جای این که خستگیتو بگیره می بینی (نعوذ بالله) داری به خود راک هم بد و بیراه می گی می گی دلم جنیفر لوپز می خواد (فلاکتو داری؟) اما ديگه حس پا شدن نیست اگه دیر بجنبی هم که دیگه هیچی سِت می شی با در و دیوارش همون طور که یه مجسمه یا اثر باستانی با فضای اطرافش حتی ممکنه همون لبخند به لب مسخ بشی اما لبخندت هم جیگر آدمو پاره می کنه ... ببین کاری ندارم تا چه شعاعی داری حال می کنی اون تو اما اگه تو ایستگاهی جور و پلاسو جمع کن و هر چه زودتر بزن به چاک جاده ! یه روزی حالت از اون تو بهم می خوره اما وقتی می فهمی که شده باشی جزء یکی از آثار باستانیش ...
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|