تبليغاتX
Commotions of My Sicko Mind

داشتم فكر ميكردم چه چيزهايي رو دوست دارم…

ممم…..بارون رو دوست دارم هم صداش رو هم ضربش رو هم حس خيسش رو…

من خوابيدن رو تو زمستون وقتي پنجره اتاقم باز رو دوست دارم…

من پياده روي ساعت 2 شب رو تو خيابون هاي شهر رو وقتي خيلي خلوت رو ...

من دنبال كردن دود سيگار رو تا وقتي كه محو ميشه رو…

صداي خواب الود دختر ها رو از پشت تلفن …

من نگاه كردن به خط ممتد وسط جاده رو…

و خيلي چيزهاي ديگه الان نميخوام بگم رو دوست دارم…

كلا زندگي برام خيلي ساده تر از اينه كه بخوام بي خود واسه خودم سختش كنم…

 

 

 

 

 

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

 

Oh let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love


+ نوشته شده در  84/09/07ساعت 9:53 PM  توسط | hooman  

دیدی منتظر یه چیزی هستی که نیست ؟که نمیاد ؟که نمیشه؟....که میدونم نمیشه نیست نمیاد....ولی بازم منتظر میمونم...باز هم منتظر میشینم......

 

+ نوشته شده در  84/09/07ساعت 9:41 AM  توسط | hooman  
 
How I needed you
How I grieve now you're gone
In my dreams I see you
I awake so alone

I know you didn't want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way

Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never.. never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve

In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real

I still feel the pain
I still feel your love
I still feel the pain
I still feel your love

And somehow I knew you could never, never stay
And somehow I knew you would leave me
And in the early morning light
After a Silent peaceful night
You took my heart away
I wished, I wished you could have stayed


+ نوشته شده در  84/09/06ساعت 4:49 PM  توسط | hooman  
الان حالم اينه،همين!!!
+ نوشته شده در  84/09/05ساعت 10:1 PM  توسط | hooman  

می دونی

زندگی پر از ایستگاهه

پره ها  

اما خوب یه ایستگاه فقط یه ایستگاهه

نه هیچ چیز دیگه ای

هر چیزی باشه مقصد نیست به هر حال

خب قبوله

خودمم نمی دونم مقصد کجاست

اما هر کجا که باشه «ایستگاه» نیست

یه جایی تو خود راهه

مطمئنم اینو   

ببین

می خوام بگم اصلا مهم نیست که چه قدر صفا باشه توی یه ایستگاه

چه قدر آرامش باشه حتی

چه سایه ای داشته باشه زیر ایوونش

حتی این که بلندگوش به جای  وضعیت هوا و قیمت بورس

موزیک راک دهه هشتاد پخش کنه !

اینا اصلا مهم نیستن     

مهم اینه اگه توش بمونی

دیگه موندی دیگه !

می دونی مشکلش چيه؟

اينه که چهار روز دیگه

دیگه اصلا سایه ش نمی چسبه بهت

دیگه اصلا دلت حال نمیاد

دیگه خسته ات می کنه جای این که خستگیتو بگیره

می بینی (نعوذ بالله) داری به خود راک هم بد و بیراه می گی

می گی دلم جنیفر لوپز می خواد (فلاکتو داری؟)

 

می بينی پاهات همون شنای داغ کف راهو می خواد 

که بری از اونجا  

اما ديگه حس پا شدن نیست

 

اگه دیر بجنبی هم که دیگه هیچی

سِت می شی با در و دیوارش  

همون طور که یه مجسمه یا اثر باستانی با فضای اطرافش

حتی ممکنه همون لبخند به لب مسخ بشی

اما لبخندت هم جیگر آدمو پاره می کنه ...

 

ببین

کاری ندارم تا چه شعاعی داری حال می کنی اون تو

اما اگه تو ایستگاهی

جور و پلاسو جمع کن و هر چه زودتر بزن به چاک جاده !

 

یه روزی حالت از اون تو بهم می خوره

اما وقتی می فهمی که شده باشی جزء یکی از آثار باستانیش ...

 

 

+ نوشته شده در  84/09/05ساعت 9:35 PM  توسط | hooman